نگاشته شده توسط: سيدمحمد فخار | سپتامبر 6, 2009

مثل مرگ

و گفت : این ما که می رویم، نمی رویم ها!

ما که می رویم بر می گردیم.

حالا مثل مرگ مثل برگشتن از راهی است که این روزها

پاهای بی تاب مرا به سرعت به خود می خواند.

 پ ن : فکر کنم فقط یک کم مانده به خیلی از اتفاق هایی

 که قرار است  همه عمر این دنیاییم را تحت تاثیر قرار دهد.


پاسخ‌ها

  1. اگه بدونی که دارم بال در میارم برای اینکه برسم به اونی که یه ذره دیگه مونده برسه
    انگار صحنه ها جلوی چشمانم هر لحظه تداعی می شود
    اومدن…………
    راستی قوی باش باش تو این راهی که منتظرته

  2. بابا محمد!
    محمد بابا!
    خوب بی‌سر و صدا داری می‌تازونی‌ها!
    ما که از وصلتت خبردار نشدیم، لااقل تو این یکی بی‌خبرمون نذار
    خوش باشید و خوش‌قدم باشه!

  3. سلام آقای فخار عزیز
    من خوبم.
    چطوری پیدام کردین؟

    امیدوارم تا باشه، خبر اتفاق های مهم و خوب زندگی باشه :)

  4. سلام رفیق سبیق! ـ شاید یک‌چیزی در مایه‌های همان سابق و اسبق و… ـ.
    مبارک باشد و خوش‌یمن قدم‌ش. تبارک الله…

  5. این ناشناس بالایی من‌م. همین.


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته