نگاشته شده توسط: سيدمحمد فخار | ژانویه 28, 2009

برای علیرضا

 حالا نشسته ام برابر همه خاطره هایی که علی رنگشون بود.

حالا نشسته ام،

و می ترسم از ….

 می نالم از…

می سازم به حکمتش.

 

اما به هر حال دیگر سخت می شود برایم دیدن درختانی

 

که برگ هاشان سبز نشده می ریزد…

  vermont-fall-foliage-974218-sw

 پ.ن: هفته پیش پسرخاله 24 ساله ام بر اثر سرطان مرد.

خداش بیامرزد اما چه سخت است این قضا را گردن نهادن.


پاسخ‌ها

  1. تسلیت می گم.
    خدا به پدر و مادرش صبر دهد.

  2. چه تلخه این روزگار بدون آنهایی که دوستشان داری.
    بهت تسلیت میگم برادر.
    امید که خداوند بهترین درجات را در عالم باقی به او ارزانی دارد.

  3. سلام.
    خیلی متاثر شدم چون خیلی خوب طعم تلخ نبود عزیزی مثل علیرضا رو چشیدم. فاطمه و مهناز من و علیرضا÷سر خاله شما. یادمه محمد عکاف برای تسلیت عزیزام تو همشهری محله نوشت: مرگ ÷ایان کبوتر نیست. هر چند دردی از آدم کم نمی شه اما تسلای خوب بود. برای اطرافیانش و شما یه دنیا خاطره شیرین و یه علیرضای همیشه زنده آرزو می کنم.

  4. واقعا ناراجت شدم. خدا بيامرزه و به پدر مادرش صبر بده.

  5. یه ذره کیک اینهمه دپرس شدن نداره جوون

  6. حاج آقا من چاکر اون بلوز …ت هستم که باهاش … می کنید…اگه …(اینو) حذف کنی من می دونم و تو و یه ضامن دار دسته سفید …


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها