گزارشي از نشست شريعتي و بنياد گرايي؛

تابلو شریعتی به هیچ کدامشان نمی خورد. روزی که خبرگزاری ها نوشتند:«بنیادگرایی و شریعتی در ساختمان مشارکت» می شد تصور کرد که باید منتظر چه اتفاقی بود. به خصوص که در ذیل نام سخنرانان این برنامه اسامی چون علیرضا علوی تبار، هادی خانیکی و حسن یوسفی اشکوری دیده می شد…
«عقل در بنیاد گرایی کاشف از وحی است و شخصیت مستقلی ندارد. بنیادگرایان از حصرگرایی دینی دفاع می کنند و با پلورالیزم سیاسی مخالفند. آنان با مدرنیته هم مخالفند اما از پیشرفت هایش به خوبی استفاده می کنند.» هنوز 20 دقیقه از آغاز مراسم نمی گذرد که علوی تبار با گفتن جملاتی چون:« هنوز معلوم نیست شریعتی را باید متفکری در تقابل با اصول مذهبی دانست یا متفکری که بنیادگرایی را پایه گذاری کرد یا متفکری که یکی از طولانی ترین خیابان های پایتحت ایران به نام اوست…»، هدف اول از برگزاری این بزرگداشت را چنین عنوان می کند:«شریعتی به هر ترتیب بنیاد گرا نیست.»
با این سخنان زمینه ورود اشکوری به بحث درباره نسبت بنیادگرایی و شریعتی فراهم می شود و مجری مراسم نیز این روحانی خلع لباس شده را چنین معرفی می کند:«هرجا اسم شریعتی باشد، اشکوری نیز آنجا حاضر می شود.»
تنها روحانی نمای کنفرانس برلین از ابتدای بحث، با اذعان به این نکته که« ما خودمان را بنیاد گرا نمی دانیم»، ریشه بنیاد گرایی را به غرب نسبت می دهد اما جریان آن را در اسلام دنبال می کند. وی حتی جسارت را بیشتر هم می کند و بنیادگرایی را مترادف اصولگرایی می داند و ادامه می دهد:« بنیادگرایان مانند اصولگراها ظاهرگرا هستند. آنان دوست دارند به گذشته بازگشت داشته باشند. اقتدارگرا هستند. دیانت را عین سیاست می دانند. با ملی گرایی مخالفند. قوه جهادگری بر ضد غرب دارند و ویژگی آخر آنان شریعت مداری است!» اما به سرعت اصلاح می کند که:« منظورم آن شریعت مداری روزنامه کیهان نیست.» در حرف هایش سعی می کند فاصله چند صد ساله ای با انقلاب اسلامی برقرار کند و به زحمت به صد سال اخیر برای اطلاق اصولگرایی وارد می شود. از اخوان المسلمین و سید قطب و حسن بنا و مرشد عام می گوید و با حرف های کلی و بیهوده اش کم کم جمع 30،40 نفری مستمعان را به سمت خستگی و نشنیدن می کشاند. دیدن یکی از حاضران که از ابتدای مراسم در صف اول سرگرم خواندن نشریه است باعث می شود رفته رفته نشریه های مورد علاقه حضار بیرون آید. مجری مراسم به سرعت عکس المعل نشان می دهد و تریبون را به هادی خانیکی، مشاور رسانه ای خاتمی می سپارد.
خانیکی نیز به عنوان سخنران رزرو مهمانان جلسات جبهه مشارکت با بحث تخصصی که در حوزه ارتباطات راه می اندازد، سعی می کند بنیاد بنیادگرایی را در رشته افکار خودش از فاندامنتالیزم شریعتی بازشناسی کند. قلم خبرنگاران هم یکی یکی زمین گذاشته می شود. بحث حالا اینقدر تخصصی و غیر قابل فهم شده است که هر کسی به فکر بیفتد صفحه تلفن همراه و آخرین پیامک هایش را چک کند. در میان حاضران یکی از بازیگران فیلم اصلاحاتی ها در انتخابات ریاست جمهوری نهم را می شود دید. در آن فیلم هم او همین اندازه،عمیق، به گفته ها گوش می کرد. گوش کردنش همچنان ادامه دارد.
نوبت دوباره به علوی تبار می رسد. می گوید:«بنیادگرایی امروز یک فحش است و طرفداران آن در جامعه ما به هیچ بنیادی جز حفظ قدرت اعتقاد ندارند.» جالب آنجا که تا آن حد بنیادگرایان را تقبیح می کند که برای مثال آوردن پای امام خمینی(ره) را هم از بنیاد گرایی بیرون می کشد.
او که از فعالان دوم خردادی و مسئولان روزنامه های معاند زنجیره ای است، ادامه می دهد:«آیت الله خمینی (!) هم جزو بنیاد گراها نبود و در سال های پایانی عمرش زمان و مکان را در اجتهادش دخالت داد.»
علوی تبار در بخش دیگر سخنانش پیکان اتهام بنیادگرایی را به سمت سازمان مجاهدین خلق نشانه می رود و می گوید:«سازمان مجاهدین از سال 1354 که دو شاخه شد و از سال 57 با کشیده شدن بحث انقلاب به جریان بنیاد گرایی کشیده شد.» او بر خلاف سخنان اشکوری اصولگرایان را نیز بنیاد گرا نمی داند اما باز جسارت را ادامه می دهد که اصولگرایان ما بی اصول ترین جریان تاریخ ایرانند. اشکوری پس از علوی تبار دوباره به تاریخ می زند و در قرون گذشته دنبال بنیادگرایی می گردد. به 1924 می رود و از حسن بنا حرف می زند. به سید قطب می رسد و در همین جریان عقب گرد تا قرن هفتم و سقوط خلافت عثمانی هم می رود.
در میان کلامش جسته و گریخته می شود اشاره اش به جریان فعلی کشور را فهمید. می گوید:«من کاری به اصولگرایی سیاسی ندارم.» اما بعد از جمله « ما هنوز خیلی مدرن نشده ایم» ، می شود نکاتی بیرون کشید:«بنیاد گرایی خواهان تغییر غرب است. شریعتی ضد یهودی نیست. بحث بنیاد گرایی توجهی به واقعیات موجود جامعه است…»
دست آخر هم خانیکی از نقد پذیری شریعتی به عنوان یک نقطه قوت نام می برد:«در دهه 70 شریعتی و اندیشه اش، ریشه هر نوع خشونت و گرایش بنیادگرایانه است اما شریعتی بخشی از وجود نسل ماست. اگر چه هنوز هم خیلی ها شریعتی را به عنوان اسن یک خیابان بلند می شناسند.»
حرف های خانیکی هم با خاطره ای از وقتی 18 ساله بوده و با شریعتی دیدار کرده، تمام می شود اما آنچه برای مخاطبان نشست بررسی «شریعتی و بنیادگرایی» از این حرف ها باقی می ماند این است:
نشست بررسی شریعتی و بنیادگرایی بی نتیجه است. شریعتی هیچ ارتباطی با بیناد گرایی ندارد. بنیاد گرایی همان تحجر غیر قابل قبولی است که بشر را از سعادت دور کرد و امروز دستاویز عده ای شده که نسبتی با این متفکر بزرگ ندارند.
و حکایت، حکایت عده ای معلوم الحال است که مانند کشورهای آسیای صغیر شاعران و بزرگان ایرانی را قرقیز و تاجیک و ازبک می دانند و هیچشان به ادب پارسی نمی ماند. گرچه ما ننشسته ایم که بیایند و گنج خانه مان تاراج کنند که جسارت همیشه تکرار می شود و بعید نیست حافظ و مولوی مان را نیز اروپایی و غربی تبار بنامند…









گزارش چي شده؟
راستي تحت پوشش در اومدي يا نه هنوز؟
By: رضا on ژوئن 20, 2008
at 3:56 ب.ظ