میرحسین انتخاب بابای من

میرحسین که حضورش این روزها وسوسه حضور خیلی از نسل دومی ها شده،
حالا بیشتر به گلوی احمدی نژاد فشار می آورد.
اما نباید این واقعیت را فراموش کرد که میر حسین بیشتر انتخاب باباهای ماست تا خودمان.
کاری ندارم که حالا چه بدبخت هایی دورش جمع شدند که از نامش بالا بروند اما به هر حال دارد یک انقلاب نرم سبز را پیش می‌برد اما نتیجه به هر ترتیب از پیش برای احمدی نژاد مشخص است.
حالا باید نشست و دید سناریوی برخورد میرحسین و محمود چقدر دیدنی خواهد شد
و آیا رهبر انقلاب برای این تقابل راه چاره ای
می‌سنجند یا …

وقت من

وقتی این پست را می خوانید که هفته‌هاست نوروز سال هفتم را هشتم کرده،
سال هشتم تغییر؛ سال هشتم دیگر.
حالا من کمتر دیده می شوم که 8 سال دیده شدم
و به هیچ برنخورد که به قول بزرگان
«اگر اعتراضی به شما نشد، زندگی تان هدر شده است» .
آن روزها که روپوش مدرسه زمین انداختم و کلاسور دست گرفتم،
اصلن وقت نبود که فکر کنم 8 سال و 8اد سال بعدم را.
اما حالا به حکم ضربت زمانه سخت به 8 های بعد می اندیشم.
امسال قرار است اتفاقاتی بیفتد،
اما این که چقدرش خوش است و چقدرش برای من است و
چقدرش را با کارهایم خراب نمی کنم و چقدر زنده ام و
چند چقدر دیگر،‌
همه را بار این بالاخانه کرده ام و می کشمشان هر آن.
حالا به گذر فکر می کنم اما بیش به عاقبت گذر، به ختم گذر…

تشویش

این روزها که می گذرد، یک در میان شادم،

 این روزها که نمی گذرد، یک در میان غمگین،

این روزها ولی می دانم همیشگی نیست، شادم،

طول دارد اما هر روز و شبش، غمگین،

این روزها همین که تو می دانی ، شادم،

حالا وصفم روزمرگی ست، حالم تکرار،

دیگر شعر ندارم برای به یاد آوردن، برای برای تو خواندن،

این روزها شادم/غمگین، این روزها غمگینم/ شاد…

 

q

برگه‌ی بعد »